حق خدا
به نام حق
کجا رفتی که این روزم سیه شد میان کوچه های خالی از برگ
به جرم عاشقی محکوم گشتم به حبسی تا ابد در دامن مرگ
===
زبان در کام گیرم یا بمیرم؟ که هر کس با دلم ناسازگار است
و این سالی که با خون سرخ رنگ است به تقویم سیاهم ماندگار است
===
اگر گرگان شب ما را دریدند دگر جای تآمل یا عجب نیست
سگان گله با گرگان شریکند پس آن کس که به داد ما رسد کیست؟
===
تو آنجایی و من اینجا اسیرم کجا دانی غمم را, مرد بی درد
که نانت را به نرخ روز خوردی و جایت گرم و ما در کلبه ای سرد
===
اگر حق خدا این است, کفر است که این عین ستم کاری ست در شهر
تو با ته ریش و تسبیحت بتازی و من هم تشنه در دامان این بحر
===
=پویان=