زندگی یعنی ....
زندگی یعنی که در پشت خدا پنهان شدن
در شب همخوابگی با مردگان، عریان شدن
خنده های تلخ تر از روزهای زهرگون
در سکوت و خلوت تنهای خود گریان شدن
ساختن با حرفای مانده در بغض گلو
سوختن از حرف های مانده تا ،بریان شدن
زندگی یعنی همین تصویر جسمی بر زمین
عشق های خواندنی، در قصه ها حیران شدن
زندگی یعنی همین، یک راه پر پیچ است، هیچ
هیچ در هیچ است، با هر هیچ هم پیمان شدن
گاه افتادن به چاه کفر و رفتن تا سفیل
گاه از فرط دیانت، محکم الایمان شدن
گاه با زرتشت، گاهی با سروش ایزدی
گاه در طی طریق، همگام با لقمان شدن
گاه تا حد ملائک رفتن و عارف شدن
گاه از ضعف و حقارت، همدم حیوان شدن
رسم مردی خاطرات قصه ی شهزاد بود
دشمنی را بر زمین کوبیدن و خندان شدن
واجبات عشق را از یاد برده است این زمان
در جهان واجب الموجود ها، امکان شدن
هر کلام خویش را مُهر سماواتی زدن
تابع دستور و امر صاحب فرمان شدن
سوزن تکفیر را در چشم عاشق کوفتن
یه شبه در راه رندی، کاشف برهان شدن
یک هدف، یک راه، یک اندیشه، صد دوز و کلک
پشت معصومیت لبخند ها پنهان شدن
گفتن از این زندگی با درد هایش خواب نیست
خواب یعنی همچو من با شعر ها پویان شدن
محمد کریمی (پویان)