زندگی یعنی ....

زندگی یعنی که در پشت خدا پنهان شدن
در شب همخوابگی با مردگان، عریان شدن

خنده های تلخ تر از روزهای زهرگون
در سکوت و خلوت تنهای خود گریان شدن

ساختن با حرفای مانده در بغض گلو
سوختن از حرف های مانده تا ،بریان شدن

زندگی یعنی همین تصویر جسمی بر زمین
عشق های خواندنی، در قصه ها حیران شدن

زندگی یعنی همین، یک راه پر پیچ است، هیچ
هیچ در هیچ است، با هر هیچ هم پیمان شدن

گاه افتادن به چاه کفر و رفتن تا سفیل
گاه از فرط دیانت، محکم الایمان شدن

گاه با زرتشت، گاهی با سروش ایزدی
گاه در طی طریق، همگام با لقمان شدن

گاه تا حد ملائک رفتن و عارف شدن
گاه از ضعف و حقارت، همدم حیوان شدن

رسم مردی خاطرات قصه ی شهزاد بود
دشمنی را بر زمین کوبیدن و خندان شدن

واجبات عشق را از یاد برده است این زمان
در جهان واجب الموجود ها، امکان شدن

هر کلام خویش را مُهر سماواتی زدن
تابع دستور و امر صاحب فرمان شدن

سوزن تکفیر را در چشم عاشق کوفتن
یه شبه در راه رندی، کاشف برهان شدن

یک هدف، یک راه، یک اندیشه، صد دوز و کلک
پشت معصومیت لبخند ها پنهان شدن

گفتن از این زندگی با درد هایش خواب نیست
خواب یعنی همچو من با شعر ها پویان شدن

محمد کریمی (پویان)

5 دوبیتی متفاوت

این خانه چه زیباست ولی خانه ما نیست

این خاک چو دریاست ولی جای شنا نیست

این باغ که امروز نشیمنگه زاغ است

آن باغ قدیمی پر از لطف و صفا نیست

***

ای فلک بهر چه در بند زمینم کردی؟

با غم و درد و لب بسته عجینم کردی؟

دلم از روز ازل با همه در پیکار است

که به تقصیر چه جرمیست چنینم کردی؟

***

با کلامش روحمان را شاد کرد

از غم و اندوه خود آزاد کرد

بس که پاسخ های او مبسوط بود

نصف پاسخ روی دستش باد کرد

***

هر که خرتر شد دلش هم شاد تر

از غم بی پولی هم آزاد تر

باغ سرسبز مرا ویران کنید

هر چه خر تر باغ ها آباد تر

***

با که از خویش بگویم، که کسی همدم نیست

همه در خواب و کسی ، فکر من و این غم نیست

همه و از غصه و اندوه زمان لبریزند

می نویسند برو ، وقت غم و ماتم نیست

***

محمد کریمی  (پویان)